بهشت و جهنم !!!!

روزی یک مرد روحانی با فرشته مکالمه ای داشت:
دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ فرشته او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت،
درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند،
آنها در دست خودقاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند،
اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود،نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فروببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد،
فرشته گفت: ''''''''''''''''تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است''''''''''''''''،
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و فرشته در راباز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن وافراد دور میز،
آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی بهاندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: ''''''''''''''''خداوندا نمیفهمم؟!''''''''''''''''،
فرشته پاسخ داد: ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنهابه خودشان فکر می کنند
این وب هر روز حداقل یه بار به روز میشه...مشتری دائمی مطالب این وب بمونید !