علم بهتر است یا ثروت؟

 

جمعیت زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید: یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟ علی در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.
مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید: اباالحسن! سؤالی دارم، می توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟ علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی. نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان جا که ایستاده بود نشست. در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار! هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ حضرت علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می شود.
نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. حضرت علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می کنند. با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد. همهمه ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت علی و گاهی به تازه واردها دوخته می شد. در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید: یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد. مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آن گاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکة مردم نشده ایم، به دیگران بگوییم، نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن وقت در میان مردم رسوا می شود و ما به مقصود خود می رسیم! مردی که آن طرف تر نشسته بود، گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن وقت این ما هستیم که رسوای مردم شده ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته های پیامبر را به مردم ثابت کنیم.
در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید، که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.
سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی گفت. همه از پاسخ های امام شگفت زده شده بودند که نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می شود.
نگاه های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید: یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ نگاه های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند: علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع اند. فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی که آنان مسجد را ترک می کردند، صدای امام را شنیدند که می گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می دادم.

منبع

کشکول بحرانی، ج1، ص27. به نقل از امام علی بن ابی طالب، ص

مادری نمونه که از 3 فرزند بیمارش نگهداری میکند


10 سال توکل و ایستادگی/ وقتی نیاز رنگ آرزو می گیرد
 خبرگزاری مهر: سعید و مهدی و فهیمه سالها پیش همواره در درس و تحصیل و دانشگاه اول بودند و برتری آنها افتخار مادر؛ اما 10 سالی است آنها اولین کسانی هستند که در دنیا به "دیستونیا پارکینسونی" مبتلا شده اند و این بار یک چشم مادر اشک است و چشم دیگر توکل و امید.

به گزارش خبرنگار مهر، وقتی شنیدم خانم منتظری، زنی تنها اما استوار، شیرزنانه سه فرزند بیمار خود را زیر پر و بالش گرفته و بدون کمترین خستگی شبانه روز خود را وقف آنها کرده به شدت مشتاق دیدن او و تهیه گزارشی از وضعیت زندگی اش شدم.

یکی از شبهای ماه رمضان به همراه عکاس خبرگزاری راهی منزلش شدیم. درب خانه که گشوده شد، یک دنیا مهربانی و صفا به استقبالمان آمد، گویی خوشبخت ترین انسان دنیا را پیش روی خود داری.

وارد خانه شدیم، خانه ای قدیمی اما با صفا، مرتب و آراسته. گرچه همه چیز ساده و همچون قلب مادرانه اش بی آلایش بود اما نظم و پاکیزگی در همه جای خانه حاکم بود.

خیلی زود با تخت اول فرزند دلبندش مواجه شدیم. فهیمه. دختر زیبایی که هنوز هم با وجود تحمل پنج سال بیماری، چشمان زیبایش دلربایی می کند اما دستانش خشک شده و پاهایش به سختی خم و راست می شود.

686037_orig.jpg

فهیمه، دختر جوانی که دانشجوی ممتاز رشته کامپیوتر بود اما از پنج سال پیش تخت آهنی دانشگاه او شد

فهیمه دانشجوی رشته کامپیوتر بود که به تدریج علائم بیماری "دیستونیا پارکینسونی" در او بروز کرد و او را که همراه همیشگی مادر بود در نگهداری دو برادر بیمار که پنج سال پیش از او به این بیماری مبتلا شده بودند، سخت زمینگیر کرد.

سلام کردم، فقط نگاهم کرد، انگار نمی شنید، مادرش می گفت می شنود اما از انجام هرگونه عکس العملی حتی پلک زدن عاجز است.

فهیمه می خندد و انگار شوخی های مکرر را درک می کند و مادرش ذوق زده از اینکه پس از مدتها از خود عکس العمل نشان داده است.

عکاس خبرگزاری، خیلی زود با فهیمه ارتباط برقرار کرد. فهیمه می خندد و انگار شوخی های مکرر او را درک می کند و مادرش ذوق زده از اینکه پس از مدتها از خود عکس العمل نشان داده است.

به اتاق پسرها رفتیم. مهدی و سعید. دو برادری که در دوران سلامت یار و یاور و غمخوار یکدیگر بودند. وقتی سعید که دانش آموز مقطع پیش دانشگاهی در رشته ریاضی فیزیک بود و با معدل 20 ترم اول را پشت سر گذاشت، نشانه های بیماری در اسفند 80 به سراغش آمد، برادر بزرگتر، مهدی، او که در رشته شیمی تحصیل می کرد تاب بیماری برادر نیاورد و به فاصله چهار ماه بعد در تیرماه سال 81 همدرد برادر شد. اما مشکل او اندکی حادتر بود زیرا بدنش ضعیف تر از سعید، برادر کوچکتر بود.

686043_orig.jpg

این دو برادر نیز که زیبایی خیره کننده چشمهایشان اجازه نمی داد نگاه از آنها برگیریم، بی هیچ عکس العمل و حتی واکنش کوچکی بدرقه مان کردند و بر اندوه جان کاهمان افزودند.

این اندوه وقتی به اوج رسید که مادر از غمخواری فرزندانش و همراهی آنها هنگامی که مادر در نیمه راه زندگی تنها ماند و از نبوغ بی نظیر آنها در درس و تحصیل و دینداری آنها گفت، شدت گرفت.

وقت آن بود که پای صحبتهای مادر بنشینیم مادری که 10 سال است با تحمل این همه رنج و سختی چشم امید به لطف پروردگار دارد و حتی لحظه ای، حتی لحظه ای از لطف پروردگار نا امید نشده است.

خیلی زود ازدواج کرد و خیلی زودتر تنها شد و در ادامه مسیر زندگی، بدون همراه شش فرزندش را که همگی تحصیلات دانشگاهی دارند را به ثمر رساند.

686034_orig.jpg

سعید برادر کوچکتر که نخستین فرد مبتلا به بیماری بود و 10 سال است بی تحرک و بدون هیچ واکنشی در تخت غنوده است

معتقد است جرقه های بیماری فرزندانش از اندوه نبود پدر آغاز شد و چهره شوم این بیماری نادر برای نخستین بار در جهان در خانه کوچک و محقر آنها رخ نمود.

علائم بیماری در سعید برای نخستین بار به صورت دو بینی، عدم تعادل در حرکات و ... آغاز شد و به از دست دادن قدرت تکلم، از دست رفتن کامل اشتها، بی حرکت شدن اندام بدن، از دست دادن قدرت کنترل ادرار و مدفوع و .... آغاز شد.

این بیماری توسط پزشکان متخصص "دیستونیا پارکینسونی" تشخیص داده شد و پزشکان اعلام کردند که سعید نخستین فردی است که در دنیا به این بیماری مبتلا شده است.

خیلی زود این بیماری در مهدی نیز بروز پیدا کرد. زهرا دیگر دخترش نیز علائم اولیه این بیماری را داشت و حتی عکس از مغز وی نیز گرفته و این بیماری تایید شد اما در اثر حکایت جالب و محیری پس از چند ماه مشخص شد هیچگونه علائمی از بیماری در زهرا وجود ندارد و حتی پزشکان معتقد بودند که MRI اولیه اصلا متعلق به زهرا نبوده است.

اینگونه شد که مادر معتقد است زهرا نظر کرده است و پس از آنکه فهمیه نیز که کمک کار اصلی مادر در نگهداری از برادران بود نیز به بستر بیماری افتاد، زهرا نیز همچون مادر، وجودش را وقف خواهر و برادرانش کرد.

خانم منتظری از آنجا که نگران فرزندان دیگرش بود، آزمایشات کامل از آنها انجام داد و حتی نمونه های خون آنها به کشورهای مختلف ارسال شد تا آزمایشات گوناگون برای حصول اطمینان انجام شود که خوشبختانه زهرا و خواهر و برادر دیگرش کاملا سالم تشخیص داده شدند.

686033_orig.jpg

مهدی برادر بزرگتر که مهندس شیمی است و چهار ماه پس از سعید به این بیماری مبتلا شد

نگهداری از سعید و مهدی و فهمیه کار ساده ای نیست، توان جسمی و روحی بالایی نیاز دارد که این توان 10 سال است هر روز در خانم منتظری به واسطه توکل و امیدی که به بهبودی فرزندانش دارد، افزایش پیدا می کند.

غذایی که کاملا باید میکس شود و با سرنگ به بچه ها خورانده شود، مداوا و پانسمان زخمهای بستر، پوشک کردن بچه هایی که حالا دست و پایی کاملا خشک و غیرقابل انعطاف دارند، نظافت و حمام کردن آنها، خرید روزانه مایحتاج بچه ها و همه و همه کارهایی است که خانم منتظری اغلب تنها یا با کمک دختر کوچکش زهرا انجام می دهد.

این فعالیتها حتی در ماه رمضان که مادر روزه دار بوده است لحظه ای متوقف نشده است.

هر چسب زخم بستر 20 هزار تومان خریداری می شود

در کنار همه این مشکلات، مادر با مشکلات بسیار مالی دست و پنجه نرم می کند. هزینه های اجاره خانه، هزینه های درمان و دارو، باند و پانسمان و پوشک، غذاهای خاص، تجهیزات پزشکی و ... زندگی این شیرزن را فلج کرده اما خود می گوید من فقط چشم امید به خدای متعال دارم.

می گوید چسب هایی که برای زخم بستر استفاده می کند، هر کدام 20 هزار تومان هزینه دارد، فقط یک قرص از داروهای بچه ها با بیمه 100 هزار تومان است که این رقم تا دو سال پیش نیز به صورت آزاد پرداخت می شد.

686039_orig.jpg

خانم منتظری ادامه داد: استانداری سه سال پیش هزینه های این سه بیمار را در ماه یک میلیون و 200 هزار تومان اعلام کرد اما هزینه های دارو و درمان آنها بسیار زیاد است.

وی می گوید: از نگهداری از بچه ها خسته نشده ام از اینکه برای هر دارو باید فاکتور تهیه کنم و به کمیته امداد و بهزیستی ببرم و کلی برای آژانس و رفت و آمد هزینه کنم، خسته شدم.

بروکراسی های اداری اینجا نیز حتی در شرایط خاص دست از سر مردم بر نمی دارد و مادری با این روح و ذهن خسته را مشغول می کند.

عزت نفس در این بانوی ایثارگر به قدری بالاست که تاکنون دست نیاز به سوی هیچ موسسه ای دراز نکرده اما برخی دستگاه ها با همراهی و تاکید استاندار از وی حمایت کرده اند.

686035_orig.jpg

وی با بیان اینکه بچه ها حداقل ماهانه 1.5 میلیون تومان هزینه دارند و حدود 500 هزار تومان در ماه نیز صرف هزینه های جاری مثل اجاره خانه، قبوض آب و گاز و برق و تلفن می شود، افزود: ماهانه 100 هزار تومان از استانداری، 100 هزار تومان از کمیته امداد و 96 هزار تومان از سوی بهزیستی و ماهانه 380 هزار تومان حقوق بابت شغل خود در بیمارستان دریافت می کنم.

با این همه مشقت مالی و حمایتهایی که چه از سوی متولیان امر و چه از سوی سایر ارگانها صورت نمی گیرد، واکنش خانم منتظری نسبت به طرح این پیشنهاد که بچه ها را به بهزیستی بدهید عجیب است.

در واکنش به پیشنهاد تحویل بچه ها به بهزیستی به صراحت اعلام می کند: "مگر از جنازه من رد شوند، تا زنده هستم خودم از آنها نگهداری می کنم مگر اینکه بلایی بر سر من بیاید یا از دنیا بروم".

او به صراحت اعلام می کند که "مگر از جنازه من رد شوند، تا زنده هستم خودم از آنها نگهداری می کنم مگر اینکه بلایی بر سر من بیاید یا از دنیا بروم".

وقتی علت این همه علاقه و ایثار را از خانم منتظری جویا شدم گفت: هنگامی که در ادامه مسیر زندگی تنها شدم و سایه همسر از سرم پرگشود، سعید و مهدی بزرگترین حامیان من بودند.

هر دو در کنار تحصیل کار می کردند و تمام درآمد خود را صرف خانه می کردند، روزها چند بار سراغ من را از محل کارم می گرفتند تا از سلامت و صحتم مطمئن شوند، همیشه با دستان خالی بهترین جشنهای روز مادر و سالروز تولد را برایم گرفتند و من در کنار این بچه ها هرگز تنهایی را احساس نکردم حال چگونه از حمایت و مراقبت از آنها دست بکشم.

گفتم: خانم منتظری هیچوقت خسته و ناامید نشدی پاسخ گفت: خسته چرا گاهی اما در این 10 سال حتی یک لحظه هم ناامید نشده ام.

686029_orig.jpg

در حالی که اشک در چشمانش حلقه بسته بود و منتظر پلک زدنی بود تا بر گونه هایش بغلتد گفت: دکتر بچه ها گفته هیچ راه علاجی برای این بیماری نیست.

اما خیلی زود خود را جمع و جور کرد، خب نباشه من از اول هم چشم امیدم به خدا بوده مگر میشود خدا اینقدر بی رحم باشد من 10 سال است لحظه ای از درگاه او رویگردان نبوده ام و همواره دست نیازم فقط و فقط به سوی او و چشم امیدم تنها به سمت او بوده است، مطمئنم خدا به بچه های من نظر میکند.

دلخوشی ام در زندگی فقط این بچه ها هستند

بغض هنوز هم گلویش را می فشارد. "دلخوشی من تو این زندگی فقط این بچه ها هستن. من عاشق بچه ها هستم. لحظه ای بدون اونها نمی تونم سر کنم. تو این سالها هرگز به خودم به تنم و به خستگی هام فکر نکردم، فکر من هر لحظه راحتی و بهبود بچه ها بوده و از این بعد هم چشم امیدم به خداست حتی اگر صد سال طول بکشه".

پرسیدم: بزرگترین آروزتون چیه؟ گفت: "آرزو دارم فقط یک روز حتی یک روز دیگر هم که شده بچه ها را سالم ببینم".

البته در کنار این آرزوی بزرگ نیازهای کوچک و بزرگی است که آنها نیز در سایه کمبودها، رنگ آرزو به خود گرفته است.

می ترسد نکند پای فرزندانش به مشهد نرسد و او همیشه در این حسرت بماند که می توانست شفای فرزندانش را از ضامن آهو بگیرد

مادر اما در کنار همه آرزوهایی که با توکل و امید چشم به راه برآورده شدن آنهاست، دوست دارد فرزندانش را حتی برای یک روز هم که شده به مشهد مقدس و به پابوس علی بن موسی الرضا (ع) ببرد.

حس غریب او در آنجا خفته است، احساس می کند شفای فرزندانش را از امام غریب خواهد گرفت.

اما سفر و هزینه های آن با وجود این بیماری برای مادر هنگفت است اما امیدوار است که روزی از همین روزها خود آقا بطلبد و کسی واسطه خیر برای تدارک این سفر شود.

می ترسد نکند پای فرزندانش به مشهد نرسد و او همیشه در این حسرت بماند که می توانست شفای فرزندانش را از ضامن آهو بگیرد.

686026_orig.jpg

او نیازهای کوچک و بزرگ زیاد دارد اما شرایط سبب شده فعلا این نیازها رنگ آرزو به خود بگیرند.

آرزو دارد برای دریافت مبلغ داروها از کمیته امداد تن رنجورش را در پله ها، اسیر کاغذبازیها نکند و مجبور نباشد برای دریافت 15 هزار تومان پنج هزار تومان هزینه کند.

آرزو دارد برای دریافت مبلغ داروها از کمیته امداد اسیر کاغذبازیها نشود و برای دریافت 15 هزار تومان، پنج هزار تومان هزینه نکند

آرزو دارد فرزندانش از تخت و تشک راحت استفاده کنند تا زخم بستر آنها بیش از این دل ریشش را خون نکند.

آرزو دارد مسئولان غمخوارش باشند و به یاریش بشتابند هرچند که او به شدت معتقد است هرچه بخواهد با نماز شبی و آه دلی از خدا می گیرد.

گرچه عزت نفس او و ایثارگریهای زینب وارانه اش هرگز به او اجازه نداده دست طلب به سوی کسی دراز کند، اما در جامعه ای که پسوند اسلامی دارد و مسلمین باید غمخوار یکدیگر باشند، بی توجهی به چنین مواردی به ویژه از سوی مسئولان امر از جمله بهزیستی، خیانتی بزرگ است.

و این جمله را به خود می گویم و به تو که هریک به نحوی مسئولیت داریم در مقابل این همه ایثار و آرزو......، "پیش از آنکه با خبر شوی، لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود آه ای دریغ و حسرت همیشگی، ناگهان چقدر زود دیر می شود".

 

کمکهای مردم ب این خانواده . . . بعد از انتشار خبر مشکلات این خانواده

 

چندی پیش مهر گزارشی از مادری فداکار که 10 سال است فرزندان بیمارش را با توکل و امید و تنها و بدون حامی نگهداری می کند، منتشر کرد که این گزارش بازتابهای بسیاری داشت و بار دیگر همدلی مردم را به تصویر کشید.

به گزارش خبرنگار مهر، خانم منتظری این روزها دیگر نامی آشنا برای اغلب مردم است و همه او را مادری ایثارگر، صبور و فداکار می شناسند که 10 سال در سخت ترین شرایط روحی و مالی از سه فرزند بیمارش که به نادرترین بیماری قرن مبتلا هستند، نگهداری می کند و دست نیاز به سوی کسی دراز نکرده است.

دیستونیا پارکینسونی بیماری نادری است که برای نخستین بار گریبان فرزندان جوان، خلاق، نخبه، مومن و مهربان او را گرفت و به دنبال آن مادر تمام وجود و زندگیش را تنها و بدون حامی صرف فرزندانش کرد.

در آن گزارش که هفتم شهریورماه جاری منتشر شد، وضعیت سه فرزند بیمار خانم منتظری، گذشته این بچه ها و اینکه چگونه در تحصیل و مهرورزی همواره افتخار و دلگرمی مادر بوده اند، مشکلات بچه ها و البته آرزوهای مادر تشریح شد.

این گزارش برد جهانی پیدا کرد و تماسهای مکرر تلفنی از شهرهای مختلف کشور و حتی خارج از کشور سبب دلگرمی این مادر شد و مردم باز هم در عطوفت و همدلی سنگ تمام گذاشتند.

686037_orig.jpg

شاید اگر بگوییم که از زمان انتشار این گزارش تا دو سه روز اخیر، خبرگزاری مهر در تهران، نمایندگی خبرگزاری در یزد و عکاس خبرگزاری در یزد روزانه حداقل به 20 تماس تلفنی از سراسر کشور و حتی خارج از کشور در این زمینه پاسخ گفته و شماره تماس خانم منتظری را در اختیار آنها قرار داده، اغراق نکرده باشیم.

این تماسها جدا از صدها ایمیل هایی است که برای عکاس و گزارشگر این گزارش از نقاط مختلف دنیا رسیده است.

بسیاری از تماسها دلگرم کننده بود و نشان از عطوفت ایرانی داشت. شاید بسیاری از تماسها به کمک ختم نشد اما به گفته خانم منتظری، بعضی تماسها سبب شد احساس کنم حامی دارم.

پمادی از آلمان برای درمان زخم بستر سه فرزند خانم منتظری ارسال شد

تماسهایی از آلمان، هلند، سوئد، سنگاپور، آمریکا، هند، فرانسه و ایمیلهایی از مالزی، فرانسه، آلمان، هلند و .... از جمله تماسهای ایرانیان مقیم در این کشورها بود که تماسهای آنها یا منجر به کمکهای مالی شد یا ارسال داروهایی نظیر پماد دست ساز زخم بستر که به گفته خانم منتظر معجزه کرده است.

یک ایرانی ساکن یکی از شهرهای آلمان پمادی دست ساز برای زخم بستر فرزندان بیمار خانم منتظری ارسال کرده که طی سه مرتبه مصرف، تاثیر شگرفی بر زخمهای آنها داشته است و این خوشحالی مادر را به وضوح به نمایش گذاشته بود.

فهیمه صاحب ویلچر شد

برای فهیمه یک ویلچر و برای پسرها ویلچر مخصوص حمام ارسال شد.

686033_orig.jpg

آقایی از تهران با هماهنگی های انجام شده به خانم منتظری اعلام کرده که همه مایحتاج بهداشتی و دارویی بچه ها را به رایگان از داروخانه ای در یزد تهیه کند.

در انتظار تحقق وعده های دانشگاه علوم پزشکی تهران هستیم

دانشگاه علوم پزشکی تهران وعده هایی داده که در انتظار تحقق آن هستیم.

اما بسیاری از تماسهای تلفنی نیز برای ما دلگرم کننده بود چه برسد به خانم منتظری که البته خود او هم بر این مسئله اذعان داشت.

خانم جوانی در تماس تلفنی اعلام کرد که خانم منتظری آبروی همه زنان ایرانی را با این حرکت خود خرید.

اهدای هزینه سفر حج عمره به فرزندان خانم منتظری

این بانوی جوان در تماس تلفنی با این مادر فداکار، به قدری زیبا ایثار او را توصیف کرده بود که پس از قطع تماس گریه امان هر دو را بریده بود.

اما یکی از تماسهای تلفنی نیز بسیار جالب بود. خانمی در تماس با گزارشگر این گزارش اعلام کرد: از سوی بانک عامل حج عمره اعلام شد که برای ثبت نام به آدرس سایتی که اعلام شده بود مراجعه کنم.

وی افزود: همینطور که مشغول تکمیل فرم ثبت نام بودم تصمیم گرفتم سری به چند سایت برای کسب اطلاعات در مورد مناسک حج بزنم که با گزارش وضعیت فرزندان خانم منتظری مواجه شدم.

وی ادامه داد: به قدری از مطالعه گزارش متاثر شدم و البته به زن بودن خود با وجود زنانی همچون خانم منتظری بالیدم که تصمیم گرفتم هزینه حج عمره را به فرزندان وی اهدا کنم.

تماسهایی از بازاریان تهران، همکاران خبرگزاری مهر در تبریز، جوانان یک خوابگاه دانشجویی در کاشان، انجمن صلح مادران و صدها تماس تلفنی دیگر که منجر به جمع آوری کمکهای قابل توجهی برای این فرزندان شد را شاهد بودیم.

خانواده منتظری با رئیس جمهور ملاقات خواهند کرد

نهاد ریاست جمهوری نیز به دنبال برقراری ارتباط با این خانواده و قرار ملاقاتی با آنهاست.

686034_orig.jpg

برخی مسئولان در تهران نیز کمکهای نقدی و غیرنقدی بسیاری انجام داده اند و اکیدا تاکید داشته نامی از آنها برده نشود.

از همه مهمتر اینکه گروهی جوان با هماهنگی عکاس خبرگزاری مهر در یزد مقدمات سفر مشهد خانم منتظری به همراه دختر بیمار وی را فراهم کردند و آنها دوم مهرماه امسال عازم مشهد خواهند بود و در روز میلاد امام رضا(ع) در آستان مقدس این امام همام خواهند بود.

فهیمه میلاد امام رضا (ع) در مشهد خواهد بود

مهدی و سعید به دلیل حادتر بودن بیماری از سوی پزشک برای این سفر منع شده اند اما فهیمه به همراه مادر به این سفر خواهد رفت و امید که علی بن موسی الرضا (ع) تفقدی و نگاهی به این مادر دردمند و فرزندان بیمارش داشته باشد.

تماسهای مردمی همچنان ادامه دارد

با وجود گذشت حدود یک ماه از انتشار این گزارش، هنوز تماسهای مکرر تلفنی در ساعات مختلف روز برای دریافت شماره تماسی از خانم منتظری ادامه دارد.

خرسندیم که این بار نیز رسانه توانست یکی از مسئولیتها و ماموریتهای خود در قبال مردم را انجام دهد و سیل مهر و عطوفت انسانی مردم نجیب ایران زمین را به سمت مردم گرفتار هدایت کند.

تصاویری از مادران به بهانه گرامیداشت روز مادر

1331988004927807_large.jpg

 

1281956214.jpg

 

عشق مادر به فرزند در زلزله . . .

 

nima jolideh 88 madar boz bacheh eshgh farzand.jpg

 

 

مادر

اینم معرفت بچه هایی که قدر مادرشونو میدونن ...!