عکس هايي از راشل کوري قبل و بعد از فاجعه :


اينك روايت شهادت راشل از زبان ژوزف اسميت:
من ژوزف اسمیت هستم؛ 21 ساله و اهل کانزاس از ایالت میسوری آمریکا. دو ماه
است که به عضویت جنبش همبستگی بینالمللی در آمده، در رفح مستقر شدهام و
قصد دارم دو ماه دیگر نیز بمانم. جنبش همبستگی بینالمللی(International
Solidarity Movement) از تشکلهای حامی مردم فلسطین است که آغوش خود را به
روی داوطلبان تمام کشورهای دنیا – که برای مبارزه با اشغالگران قایل به
توسل به شیوههای مقاومت بدون خشونت هستند- گشوده است.
شرح ساعت به ساعت وقایع:
روز یکشنبه 16 مارس، ساعت 13-11 . ما به دو گروه تقسیم شده بودیم.
گروهی را، که سپر انسانی برای محافظت از کارگران چاه آب بودند، به
تلسلطان فرستاده بودیم و گروه دوم نیز مراقبت از کارگران برق محلۀ
السلام را برعهده داشتند. این دو منطقه به دلیل نزدیکی به مرز از هیچ
امنیتی برخوردار نیست، زیرا تانکهای گشتی اسرائیل بهمحض رویت فلسطینیها، حتی کارگران غیر نظامی و کودکان در حال بازی را به گلوله میبندند.
13.30-13 .
همقطارانم
در محلۀ السلام متوجه عبور دو بولدوزر و یک تانک ارتش اسرائیل از مرز و
تعرض به منطقه غیر نظامی فلسطین شدند. آنان به سمت مزارع و بناهای
آسیبدیده رفتند و شروع به تخریب آنها کردند. خانههای نزدیک مرز بهشدت
در معرض تهدید و خطر بودند، برای همین سه تن از اعضای جنبش روی بام
خانهای ایستادند و دوستان دیگرشان را فراخواندند.
14-13.30 .
من
و یکی از آنان به سمت خانه دویدیم. بولدوزرها از پیشروی به سوی خانهای که
بر بامش ایستاده بودیم دست کشیدند؛ برای اختلال در عملیات بولدوزرها
بهآرامی به سویشان رفتیم و در میدان دیدشان نشستیم. بعد روی بام خانه
نیمه مخروبهای که در معرض تهدید بود، ایستادیم. بولدوزر قصد تخریب خانه
نیمهمخروبه را داشت؛ دوست اسکاتلندیام کنار خانه جست و خیز میکرد تا
مانع تخریب آنجا شود. راشل و دو همقطار دیگرمان که در کنار چاه آب مراقبت
میکردند با یک پلاکارد و بلندگو به ما پیوستند. راشل و آن اسکاتلندی
کتهای نارنجی رنگ براق راه راه به تن داشتند.
15-14 .
یک
خبرگزاری، سفارتخانههای آمریکا و انگلیس را از رفتار تهاجمی بولدوزرهای
ارتش اسرائیل و به خطر افتادن جان شهروندان آمریکایی و انگلیسی باخبر
کرد. اماآنها اقدامی نکردند.
بولدوزر تقلا میکرد تا آن خانه نیمه مخروبه را فرو بریزد و ما همچنان
سد راهش بودیم. ناگهان یک ستون بتونی کنار دوست اسکاتلندیمان فرو ریخت که
خوشبختانه آسیبی به او نرسید.
از ترس آنکه مبادا اسرائیلیها دو خانه پشت این بنای نیمهمخروبه را
هدف بگیرند یک نفر را روی بام خانهها مستقر کردم و خود نیز بر بام
نزدیکترین خانه ایستادم. بولدوزر دیگر میخواست گیاهان مزرعهها را نابود
کند که راشل و دو نفر دیگر سد راهش شدند.
راننده برای ترساندن راشل و همراهانش به پیشروی ادامه داد و حتی شروع
به شکافتن زمین کرد، خوشبختانه نزدیکی آنها ترمز کرد و آنها آسیبی ندیدند.
بعد از ده دقیقه، بولدوزرها به سمت مرز عقب نشستند و کنار تانکهای
اسرائیلی رو به خانهها موضع گرفتند. من روی بام ایستاده بودم.
بقیه همقطارانم در حالی که پلاکارد «جنبش همبستگی بینالمللی» را بالای
سر داشتند در مقابل تجهیزات ارتش جمع شدند و راشل با بلند گو با آنها شروع
به صحبت کرد. از دهان سربازان داخل تانک، حرفهای رکیک بیرون میآمد و از
ما میخواستند که برویم رد کارمان.
چند تیر هشدار به زمین شلیک کردند و گاز اشک آور انداختند که با وزش
باد به سمت شرق پراکنده شد. از رویارویی ما با بولدوزرها چند دقیقهای
میگذشت که ناگهان تغییر مسیر داده، به سمت شرق راندند. پنج نفر از
همقطاران ما به تعقیب بولدوزر پرداختند. من و یکی دیگر از بام خانه پایین
آمدیم. راشل همچنان داشت با بلندگو با سربازان صحبت میکرد. سربازان قصد
داشتند او را به تانک نزدیک کنند، ولی راشل به علت رفتار بینزاکت و
تهاجمی آنها، امتناع کرد.گزارش ساعت به ساعت فاجعه (...ادامه)
16-15 .
از دور دیدیم بولدوزرها
دوباره به خاک فلسطین تعرض کرده، شش تن از دوستان ما سعی میکنند جلوی
آنها را بگیرند. بنابراین تانک را به حال خود گذاشتیم و به دوستان
پیوستیم. در این گیرو دار، یک همقطار آمریکایی به نام «ویل» به کپهای از
سیم خاردار کوبیده شد.شانس آورد که بولدوزر ترمز کرد و به موقع عقب کشید.
لباسش به سیمخاردار گیر کرده بود که به کمک ما خلاص شد. تانک به نزدیکی
ما آمد. سربازی سرش را از برجک آن بیرون آورد؛ چشمانش ناگهان گرد شد؛ گویی
انتظار نداشت «ویل» را زنده ببیند.
45/16-16 .
روی ساختمانهای مخروبه
رفتیم تا نگذاریم بولدوزرها به زمینهای فلسطینیها آسیب برسانند.
رانندگان بولدوزرها فحش میدادند، میخندیدند و شکلک درمیآوردند.
17-45/16 .
یکی از اهالی رفح پزشکی
بود که راشل و سایر دوستان ما اغلب در خانه او اقامت میکردند. بولدوزری
به سمت خانه او آمد. راشل سر راه نشسته بود. از روی بلندی به خوبی
میتوانستیم دوروبرمان را ببینیم.
راشل کت نارنجی براق به تن داشت و در فاصله حدود 15متری بولدوزر روی
زمین نشسته بود. در این اثنا مثل بقیه همقطارانمان، که توانسته بودند
بولدوزرها را به عقب نشینی وادار کنند، شروع به جنب و جوش و فریاد کرد.
بولدوزر همچنان جلو میآمد و در نزدیکی راشل خاک را زیرورو میکرد. تلی
از خاک که با بیل بولدوزر کنده شده بود شکل گرفت. اگر همانجا ترمز کرده
بود شاید در نهایت پاهایش میشکست. اما بولدوزر با پیشروی خود، راشل را به
زیر کشید.
به
طرف بولدوزر دویدیم. داد و فریاد راه انداختیم. یکی از دوستان با بلندگو
فریاد میکشید؛ اما راننده هم چنان بیاعتنا به داد و قال ما به پیش راند
و راشل را کاملاً زیر گرفت. سپس بدون آنکه بیل را بلند کند، دنده عقب گرفت
و همینطور که به خط مرزی باز میگشت راشل را روی زمین خرد و خمیر کرد.
سه نفر به طرف راشل دویدند و بیدرنگ کمکهای اولیه را شروع کردند. بدنش آش و لاش، صورتش خونین و پوستش کبود شده بود.
با صدای ضعیف و حلقومی گفت: «کمرم شکست!» دیگر
از او چیزی نشنیدیم. او را به پهلو خواباندیم تا در صورت استفراغ یا
خونریزی، خفه نشود.
علائم خونریزی مغزی را تشخیص دادیم. سرش را بالا گرفتیم و دائم با او حرف میزدیم تا هوشیاریش حفظ شود.
بولدوزري كه در فاصله
سی متری از ما کار میکرد دست کشید و به سمت مرز عقب نشست و در نزدیکی
بولدوزر قاتل توقف کرد. تانک به ما نزدیک شد تا اوضاع را بررسی کند.
نعرهزنان گفتیم بولدوزر از روی دوستم عبور کرده و او میمیرد. اما دریغ
از کلامی که از دهان سربازان بیرون بیاید. نه کمک کردند و نه سوالی
پرسیدند. با بیسیم پیامهایی ردوبدل کردند و بدون عقبنشینی میان دو
بولدوزر توقف کردند.
یکی از همراهانم به خانه دکتر دوید تا او را برای کمک بر بالین راشل
بیاورد و آمبولانس خبر کند. ما با تلفنهای همراه خود نمیتوانستیم شماره
اورژانس را بگیریم. به سربازان اطلاع دادیم آمبولانس فلسطینی در راه است
تا به سویش تیراندازی نکنند.
۱۷- ۱۷/۱۵ . آمبولانس
رسید. امدادگران با به خطر انداختن جانشان از آمبولانس بیرون آمدند و برای
انتقال راشل دوان دوان به نوار مرزی رفتند. ما نیز همچون سپر انسانی
نگذاشتیم تیراندازان تانک به امدادگران آسیب برسانند؛ قبلا بارها مرتکب
این عمل شده بودند. از بولدوزرها عکس گرفتیم، اما تصویر برداری از راننده
به خاطر شیشههای دودی اتاقک بولدوزر ممکن نشد. راشل را به آمبولانس
رساندند. چشمانش باز بود و هنوز نفس میکشید. اما آثار درد شدید از سیمایش
پیدا بود. چهار همراه راشل را تا بیمارستان «النجار» همراهی کردند.

۱۷.۲۰ . جسد راشل را که رویش ملافه سفیدی بود
از اورژانس خارج کرده، محمد، از دوستان ما و عضو قابل اعتماد جنبش، در
حالی که اشک در چشمانش حلقه زده، بغض راه گلویش را بسته بود، گفت: «تمام
کرد.»
نمی توانستم مرگ سریع راشل
را باور کنم. حیرتزده و مبهوت به دیوار تکیه دادم و ناگهان مانند دیگران
بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. محمد به یکی از شبکههای تلویزیونی
بینالمللی این حادثه دلخراش را خبر داده بود.

چهرۀ درهم شکسته شده تو در
زير بولدوزر كاترپيلار نيست، بلكه تصوير انسانيست با همه لطافتهاي پاک و
کودکانه که در نسيم دنيايي که تو در آرزويش بودي معصومانه ميخندد ...

مجوعه تصاوير شهيده راشل كوري
شهيده راه حق و عدالت
كسي كه جانش را براي اجراي پيام عدالت خدا فدا كرد
حق را تشخيص داد و به آن عمل كرد